۱۳۹۶ بهمن ۲۷, جمعه




                Blomme

af Peter Seeberg

آلو

اثر: پیتر سی برگ    برگردان : مهدی خزاعی

ترجمه از دانمارکی    
----------------------------------------------------                                                          

تقدیم به مسعود کدخدایی، به خاطر آثار زیبایش.

قلمش پر توان باد و طبعش روان.

در روستای ما، تا به جائی که به خاطر داریم، رسم بوده که در باغ درخت میوه بکاریم. ما، درخت می‌‌خواهیم، هر چند که زمین کوچک باشد، و هر چند که سیب زمینی‌ و کلم را باید با سیب، گلابی و آلو معاوضه کنیم.

می‌‌گویند مردی بود به نام اینگمان پدرسن. او ازدواج نکرده بود و از این رو شاید فرزندی هم نداشت. او آمد و شهر نشین شد. در آنجا تکه زمینی کوچک برای خودش خرید و خانه‌ای بنا کرد، وسعت این خانه به اندازه‌ای بود که نیاز یک مرد تنها را بر طرف می‌‌کرد. او به فکر کشت سیب زمینی‌، کلم و گیاه افتاد. اما پیرمردان و پیرزنان می‌‌آمدند و از بالای پرچین حیاط، رسم و سنت محل را یادآوری می‌‌کردند. او برای درست بودن کار، می‌‌بایست یک گل سرخ می‌‌کاشت یا یک درخت میوه.

مرد، این پند و اندرز را در سر داشت و فکر و خیالهای نا آشنا می‌‌کرد تا راهی‌ پیدا کند. چه بهتر بود، گل سرخ و یا میوه؟ مزه دهانش برای او، تصمیم گرفت. آلو دزدی زمان کودکیش را به یاد آورد که شیره‌اش از گوشه‌ لبانش روان بود. نوع آلو که آلوی تیره رنگ کلیسای مورک(۱) بود به وسیله پرس و جوهای گوناگون و با دقت مناسب تعیین شد. این آلو او را افسون کرده بود. استوانه‌ای بود و سفت، طعمی غریب در دهان داشت که رسیدن به آن آرام آرام انجام گرفت. اما در عوض اینگمان پدرسن، کمی‌ ناشیانه، نظر خود را چنین توضیح می‌‌داد: بی‌ مانند.
برای ادامه مطلب روی پیوند زیر کلیک کنید:

۱۳۹۶ مهر ۸, شنبه

سه‌ آن‌ جاودان



De evige tre 
Af Tove Ditlevsen

سه‌ آن‌ جاودان

اثر: تووه دیتلوسن    مترجم : مهدی خزاعی

ترجمه: از دانمارکی
                                                                        

در این جهان، دو مرد

بر سر راه من است

یکی‌ آنی‌ که من دوست می‌‌دارم

دگر آنی که مرا دوست می‌‌دارد


یکی‌ آنی‌ است، در خواب و رویایم

جای دارد در ضمیر تاریکم

دگر آنی‌ که می‌‌کوبد بر در قلبم

او را هرگز ، راه نخواهم داد


آن‌ یکی مرا نفس بهاری داد

روزبهی بود، اما زود بر باد رفت

آن‌ دگر، همه هستی‌ خود را داد

اما ساعتی نیز نیافت

آن‌ یکی‌، در خون ترانه غرق است،

آنجا که عشق پاک و آزاد است،

آن‌ دگر همراه روز غمگین من است

آنجا که سراب آرزو‌ها است


این دو آن‌ ایستاده بر سر راه هر زنی‌

عاشق و معشوق و پاک

صد سال بگذرد، شاید

این دو آن‌، یک آن‌ شوند


***************************************************

برای دریافت اطلاعات بیشر و فایل پی دی اف روی پیوند زیر کلیک کنید:
https://drive.google.com/open?id=0BzVzsCdvCGTEUTlHcHk0VHpEd1k

۱۳۹۶ فروردین ۲۸, دوشنبه

در باغ اندرون


















I Seraillets Have 

af Jens Peter Jacobsen

در باغ اندرون

اثر: ینس پیتر یاکوبسن    مترجم : مهدی خزاعی

ترجمه: از دانمارکی
                                                                        

رز سر خم کرده، سنگین است
از عطر از شب نم،
کاج می‌‌پیچد با باد، سست است
از بخار و دم.
گران نقره، غلتان است، در جوی ها 
در سکون تن‌ آسایش،
مناره، سر به آسمان دارد، 
در یقین مسلمش(*)
ماه نو، می‌‌خرامد آرام، 
در سپهر آبگونش،
می‌ بوسد، گل‌های کوچک را،
آن‌ رز ها، سوسن ها،
در باغ اندرون
در باغ اندرون
***********************************
*) مسلم،با تشدید لام. به معنای حتمی و قطعی


برای دریافت اطلاعات بیشر و فایل پی دی اف روی پیوند زیر کلیک کنید:
https://drive.google.com/open?id=0BzVzsCdvCGTEMVU2VGUycUxPMWc

۱۳۹۶ فروردین ۱۴, دوشنبه


Pesten i Bergamo
 
af Jens Peter Jacobsen 

طاعون در برگامو

اثر: ینس پیتر یاکوبسن    مترجم : مهدی خزاعی

ترجمه: از دانمارکی
                                                                        

برگاموی(۱) کهنه در بالای یک کوه کوتاه بنا شده بود و با دیوار و دروازه محصور بود. برگاموی نو، در کوه پایه قرار داشت و بادخیز بود.

یک روز، در شهر نو، طاعون طغیان کرد و با سرعتی هراسناک شیوع یافت؛ انسان‌های بسیاری مردند و دیگران از راه دشت، به چهار گوشه دنیا گریختند. مردمان ساکن برگاموی کهنه، برای پالایش هوا، شهر متروک را آتش زدند، اما این نتیجه نداد. در شهر کهنه نیز، مرگ و میر شروع شد. در ابتدا روزی یک نفر، بعد روزی پنج نفر، سپس روزی بیست نفر، و هنگامی که بیماری به اوج رسید، تعداد مردگان باز هم بیشتر شد.

آنها نمی‌‌توانستند، مانند ساکنان شهر نو بگریزند.


اما کسانی‌ که از شهر گریختنند، سر انجامی همچون حیوان‌های شکاری یافتند، آنها در جوی‌ها و آب رو ها، در زیر حصار‌ها و در میا‌‌ن کشتزار ها، خود را پنهان می‌‌کردند. روستایان می‌‌دیدنند که این فراریان، طاعون را همراه خود، به اینجا و آنجا می‌‌آورنند از این رو به عذر موجّه حق دفاع از خود، هر بیگانه‌ای را که می‌‌دید‌ند سنگ باران می‌‌کردند و می‌‌راندند و یا بی‌ هیچ رحم و ترحمی، همچو سگان هار کتک می‌‌زدند.

برای ادامه مطلب روی پیوند زیر کلیک کنید:
https://drive.google.com/open?id=0BzVzsCdvCGTETF9CSndieC1uUkk

۱۳۹۵ دی ۵, یکشنبه

آشیانه عقاب


 Ørneredet 
av Bjørnstjerne Martinius Bjørnson
آشیانه عقاب

اثر: بیورنستیرن مارتینیوس بیورنسون           مترجم: مهدی خزاعی

ترجمه از: نروژی

اندر گوردن، نام ‌یک آبادی کوچک و دور افتاده بود، محصور در میا‌‌ن کوه‌های بلند. از این کوه‌ها رودخانه بزرگی سرچشمه می‌‌گرفت که این محل هموار و حاصل خیز را به دو بخش می‌‌کرد. رود به دریاچه‌ای نزدیک به آبادی می‌ریخت و چشم اندازی وسیع و گسترده‌ را ایجاد می کرد.
روزی مردی سوار بر قایق، از روی دریاچه اندرا گذشت و به اینجا آمد.  او اولین کسی‌ بود که در این دره، ساکن شد. اسمش اندرا بود و اکنون نوادگانش در اینجا زندگی‌ می‌‌کردند. بعضی‌ می‌‌گفتنند که او به دلیل قتل کسی‌، به این محل گریخته بود و از اینرو بازماندگانش چنین تیره رو بودند. گروهی دیگر می‌‌گفتند، تیره رو بودن آنها به خاطر وجود کوه‌ها بود که در میا‌‌ن تابستان، ساعت ۵ بعد از ظهر، مانع نور خورشید می‌‌شد.

برای ادامه مطلب روی پیوند زیر کلیک کنید:


۱۳۹۵ دی ۲, پنجشنبه

بنگر


Se af Gustaf Munch-Petersen

بنگر 

اثر:گوستاف مونک پترسن          مترجم: مهدی خزاعی

 ترجمه از دانمارکی



بنگر خورشید را، خورشید را،

در سینه زنده ات، احساس کن هوا را،

شاد، شاد، در زیر پا، احساس کن چمن را،

هنوز هم زنده هستی‌ تو -!

وه‌، بر آمد آن، بنگر خورشید را،

در خواب است او، بنگر کودکت را،

- بنگر  -!

هنوز هم زنده هستی‌ تو -!

زنت در خانه ات شاد است، شاد

-از گرم نور با شکوه، مملو کن دیده ات را -،

 برادر زنده من!

برای دریافت اطلاعات بیشر و فایل پی دی اف روی پیوند زیر کلیک کنید:



پدر


پدر 

         اثر:بیورنستیرن مارتینیوس بیورنسون               مترجم: مهدی خزاعی 

         ترجمه از نروژی

                                                                         تقدیم به فرشید عزیز، به خاطر

                                                                        نوشته‌های قشنگش

کسی‌ که این داستان در باره اوست، برجسته‌ترین فرد در حوزه کلیسایی  (۱ ) خود بود و تورد اوراس نام داشت. یک روز به دفتر کشیش آمد، بلند بالا می‌‌نمود و جدی. گفت "من صاحب پسری شده ام. خواهش می‌‌کنم او را غسل تعمید بدهید."
-"نامش چیست؟"
-"فین، هم اسم پدر خود من."
-"و پدران و مادران  تعمیدی؟(۲)"
تورد اوراس، آنها را نام برد. این پدران و مادران تعمیدی، کسانی از بهترین زنان و مردان آبادی بودند و خویشاوند او.
کشیش نگاهی‌ کرد و پرسید: " صحبت دیگری هم دارید؟"
روستایی کمی‌ ایستاد و گفت " خواهش می‌‌کنم او را تنها، غسل دهید."

برای ادامه مطلب روی پیوند زیر کلیک کنید:

۱۳۹۵ آذر ۲۴, چهارشنبه

من باز بر خواهم خواست

من باز بر خواهم خاست


اثر: مایا آنجلو     مترجم: مهدی خزاعی
ترجمه از انگلیسی
                                                      
                                    تقدیم به دوست عزیزم مهدی 
                                    اسحاقی به خاطر زندگی پر تلاشش

نام مرا در تاریخ بنوس
آمیخته با دروغ های تلخ و ناروا،
مرا پایمال کن، خاکسار کن
اما چو غبار، باز بر خواهم خاست.

من گستاخ سخن گفتم،
این تو را آزرد؟
افسرده دلی؟ اندوه دل؟
که گویی من،
چاه نفتی در خانه خود دارم

همچو ماه ها، همچو خورشید ها
همچو جزر و مد، محتوم
چو چشمه امید که بر می جوشد، بلند
من باز بر خواهم خاست

برای ادامه مطلب روی پیوند زیر کلیک کنید:



۱۳۹۵ آذر ۲۳, سه‌شنبه

جهانی‌ بدون فقر

اثر: جو بریور    مترجم : مهدی خزاعی


ترجمه: از انگلیسی






جهانی‌ بدون فقر در نظر بگیریم. این جهان چگونه است؟ آیا اصلا ممکن است؟ چگونه
می‌‌توان به آن رسید؟ هنگامی که، افراد شاغل در موسسه‌های خیریهٔ، سازمان‌های غیر انتفاعی، و سازمان‌های دولتی، به این موضوع می‌‌پردازند، معمولا می‌‌پندارند که فقر جزئی‌ مسلم از عالم هستی‌ است. اما اگر آنها، ادبیات انسان شناختی(۱) را مطالعهٔ کنند، فکری کاملا متفاوت خواهند داشت. 

برای ادامه مطلب روی پیوند زیر کلیک کنید:

https://drive.google.com/open?id=0BzVzsCdvCGTEVUtpNmdsOWdPVGc

۱۳۹۵ آذر ۲۲, دوشنبه


مارا گل‌های رز باید


اثر: ینس پیتر یاکوبسن    مترجم : مهدی خزاعی

ترجمه: از دانمارکی

                                                                          ترجمه این اثر را به ایرج امری پور تقدیم

                                                                          می کنم. به خاطر عشق بی کرانش به گل و  

                                                                         شعر و به خاطر زندگانی پر بارش. عمرش دراز باد.



 ما را گل های رز باید.



 از آن رز های زرد کم رنگ و بزرگ. 

این رزها را در دسته  های مجلل وشکوهمند از بالای دیوار باغ بیاویزید.

چه باک اگر برگ های نازک ولطیف، بر روی زمین فرو ریزد و رد چرخ ارابه ها را پر کند، باشد که جلوه ای فاخر و نفیس باشد از گلستان باغ. 

و یا این که ما را رز‌های سرخ باید.

برای ادامه مطلب روی پیوند زیر کلیک کنید:

https://drive.google.com/open?id=0BzVzsCdvCGTENG84NFNONDhpakE

۱۳۹۵ آبان ۲۸, جمعه



کودک من

اثر: هانس بورلی         مترجم:مهدی خزاعی

ترجمه از نروژی

                             تقدیم به پردیس و پگاه عزیزم

هراسیده، اندیش کنان می پرسم از خود
از چه، تو کودک من شده ای
نه این فقر تو را زیبنده است
نه این آسمان همیشه زمستان شمال

برای ادامه مطلب روی پیوند زیر لیک کنید:





۱۳۹۵ آبان ۱۴, جمعه


گرمای تابستان


اثر:ویلیام فرایر هاروی     مترجم: مهدی خزاعی


ترجمه از انگلیسی



خیابان فنیستن
۲۰ اوت --۱۹۰

من فکر می‌‌کنم که جالب‌ترین روز زندگی‌ خود را داشته ام و از آنجا که هنوز آن رویداد‌ها را به خوبی‌ به خاطر دارم، می‌‌خواهم به بهترین صورت آنها روی کاغذ بیاورم.


پیش از هرچیز می‌‌خواهم بگویم که اسم من جیمز کلارنس ویتنکرافت است. چهل ساله هستم و کاملا سالم. هیچ گاه بیمار نشده ام.


برای ادامه مطلب روی لینک زیر کلیک کنید:

https://drive.google.com/open?id=0BzVzsCdvCGTEanBvSFZvZmwtZ00